♥ عاشق تو بودم، عاشق تو هستم ♥

ღ هر انسانی لبخندی از خداست؛ تقدیم به تو که زیباترین لبخند خدایی

 
...
نویسنده : منصور - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٢
 
من ، دلم می گیرد وقتی می نویسم فقط برای تو
ولی همه می خوانند الا تو

 
 
...
نویسنده : منصور - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠
 
تنهایی یعنی: عاشقشی ولی حق نداری بهش زنگ بزنی چون اون دیگه تنها نیست..

 
 
...
نویسنده : منصور - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠
 
وای از لحظه ای که
یادم میفته یک چیزی رو باید بهت بگم ....
اما تو دیگه نیستی..

 
 
...
نویسنده : منصور - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠
 
آدم وقتی
یه حس تکرار نشدنی رو
که با یکی تجربه میکنه
دیگه اون حس رو با کس دیگه ای
نمیتونه تجربه کنه
بعضی حس ها خاص و ناب هستن
مثل بعضی آدما ...

 
 
...
نویسنده : منصور - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠
 
گاه یک لبخند اونقدر عمیق میشه که گریه میکنم، گاه یک نغمه اونقدر دست نیافتنی هست که با اون زندگی میکنم، گاه یک نگاه همچین سنگین هست که چشمام رهاش نمیکنند، گاه یک عشق اونقدر ماندگار هست که فراموشش نمیکنم...

 
 
سلام
نویسنده : منصور - ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠
 

سلام دوستان...

بعد از یک وقفه نسبتا طولانی میخوام از نو شروع کنم! :)

منتظر نظرات خوب شما هستم :)


 
 
.
نویسنده : منصور - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۳/٢۸
 

.


 
 
h.f.d
نویسنده : منصور - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/٢٦
 


 
 
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم :(
نویسنده : منصور - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/٢٤
 

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد
ومن دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پر جوش خویش اما
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند....


 
 
فکرم مشغوله، قضاوت با شماست!
نویسنده : منصور - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٢۳
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
آنچه گذشت...
نویسنده : منصور - ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٢۳
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
دوری...
نویسنده : منصور - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٩
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
"ش" کیست؟!
نویسنده : منصور - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۳/۱۸
 

تصمیم دارم از "ش" بنویسم !!!!

حتما میگین "ش" کیه !؟!؟!؟

نمیخوام زیاد ازش بنویسم ولی یه مختصر براتون تعریف میکنم !

"ش" تنها بهترین دوست صمیمی "الی" هست ... نزدیک به 7 ساله که با هم دوستن ..

"ش" مخالف روابط دوستی خارج از چارچوب ازدواج هست ، خانم خیلی خوب و خانمیه !!! منم خیلی احترام میزارم بهش و خیلی دوسش دارم.. دیگه اینکه اگه از خصوصیات منفی "ش" خانم بخوام بگم میتونم در یک جمله ی کوتاه جایگاه "ش" رو از نظر "الی" براتون تعریف کنم :

( "ش" میتونه مانع رسیدن من و "الی" به همدیگه بشه ! منظورم اینه که اگه به خانواده "الی" بگه که این پسر به دردش نمیخوره اونا 100% با من مخالف میشن و دیگه..)

خدا اون روز سیاه رو نیاره.. اگر زبونم لال اون روز اومد ... من دیگه نفسی برای زنده موندنم نمیمونه :(  حتی تصمیم دارم که اگه "الی" از دستی با من مخالفت کرده یعنی بدون دلیل.. تلافی کنم ! نمیدونم ولی الان که این حرف رو زدم از روی عصبانیتم بود :(

من عصبی که میشم خیلی فکرای بد بد میاد توی ذهنم و دست خودم نیست

در ضمن "الی" همیشه جایگاه "ش" و ارزشش رو از من پیش خودش بالاتر دونست تا وقتی که برم خواستگاریش ! اون موقعه که بهم گفته جایگاه من با ارزشتر میشه !!!

ولی من هیچ وقت نمیخواستم اینطوری بشه و همیشه دوست داشتم "ش" در کنار من و "الی" باشه!

بدونین که "ش" فعلا با من قهره و از من بدش میاد و تنها گناه من این بود که قولی که دادم رو دیر عمل کردم ولی حیف که "ش" هیچ وقت نفهمید که جدا شدن و وقفه و یا دلتنگ شدن و ... خیلی خیلی سخته... تجربشو نداشته اخه ، اگه میداشت که اینطوری نمیکرد :(

حلال با این حرفا فکر نکنید ادم بدی ها..

اجازه هم نمیدم کسی ازش بد بگه.. اون خیلی هم خوبه فقط یکم سنش کمه و تجربش توی زندگی پایینه و درک نمیکنه احساسات بین من و "الی" رو...

ایشالا بعدا مفصل تر در مورد "ش" خانم براتون بگم..


 
 
...
نویسنده : منصور - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۳/۱۸
 

پرواز را در سکوت خواهم خواند...
و تنهایی را...

و دلتنگی را...
و آشنایی را...
که هیچگاه برایمان نخواهد بود!
آری زمانی است دیر هنگام، که من در اندیشه ام!
آیا ؟


 
 
مممممممــــ....
نویسنده : منصور - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٦
 

امروز منو "الی" یه تصمیم جدی گرفتیم که....

دلم الان خیلی خیلی خورده ! بیشتر از هر وقت احساس میکنم دلم شکسته..

ته دلم احساس میکنم که یه چیزی کنده شده و گم شده ! انگاری یه تیکه از قلبمو کندن و بردن :((((

نمیدونم ...

شما بگید! حدس میزنید دلیل این احساس من چیه ؟!


 
 
← صفحه بعدی